دست های زائر...
امشب با خطوطی در هم وبرهم روی کاغذهای سفیدو باطله،
می خراشم
می کشم
این خودکار رنگ پریده را
در جمعه ای ساکت
خلاصه می شوم درچند حرف
"دست های زائر
چه غریب!
لایق نبودند
حتی به قدر نام آهو..."
دل نوشته:ماه سان
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 13:36 توسط ماه سان
|
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دارد فکر امروز باش به کجا مینگری؟زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه ها را میفهمی؟میشود بال دربال برستو بوسه بر قلب شقایق ها بزنیم هیچکس تنها نیست...ماخدا را داریم...!!!!