چند شنبه سیاه!!
روزگارم چقدر زخمی ست
زخمی از کینه آدم ها
خسته از انتظار ناجی
خسته از این همه کور و کرها
رگ من خالی از خون شد
عرق سرد روی پیشانیم
و چشمم از دوریت فلج شده است
روی قاب عکس تو روی زمین
توی یک چند شنبه سیاه
میروم از اینجا بخدا
خاطرات من دفن شد با تنم
زیر خروار ها گل و لای!
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 11:14 توسط ماه سان
|
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دارد فکر امروز باش به کجا مینگری؟زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه ها را میفهمی؟میشود بال دربال برستو بوسه بر قلب شقایق ها بزنیم هیچکس تنها نیست...ماخدا را داریم...!!!!