مرگ!!!!
کوچه افتاد روی شانه ی مرگ!
وزندگی من میشود بهانه ی مرگ
سهم امروز من تنهایی،قفس،تازیانه ی مرگ!
دور میشوم از کوچه اما چه فایده؟!
میشوم آخر نشانه ی مرگ
وتمام زندگی و سلول هایم تیر میکشد!
وچه مظلوم به خواب میروم
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 23:38 توسط ماه سان
|
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دارد فکر امروز باش به کجا مینگری؟زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه ها را میفهمی؟میشود بال دربال برستو بوسه بر قلب شقایق ها بزنیم هیچکس تنها نیست...ماخدا را داریم...!!!!