انگار گمت کرده ام!
در ایستگاه چنان عمیق به رفت و آمد آدم ها نگاه میکردم،
بلکه شاید
کسی شبیه تو بخندد...
کسی شبیه تو اخم کند...
کسی شبیه تو دوباره مرا شادکند...
شایدکسی...
امانه انگار گمت کرده ام!
ودست آخر چه تلخ،آرام روی صندلی درخود شکستم!
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 2:20 توسط ماه سان
|
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دارد فکر امروز باش به کجا مینگری؟زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه ها را میفهمی؟میشود بال دربال برستو بوسه بر قلب شقایق ها بزنیم هیچکس تنها نیست...ماخدا را داریم...!!!!