کاش گاهی مرد بودم...
کاش گاهی مرد بودم...
می شد تنهایی ام را به کوچه بازارها وخیابان بیاورم...
سیگاری دود کنم وفارغ ازنگاه های مرموز وتعنه زن مردم خود
راتادیر وقت درآغوش خیابان های خلوت رهامیکردم!
کاش گاهی مردبودم... شادیم را... بغضم را... فریادهایم را... به
کوچه میریختم.
وتاصبح کوچه پس کوچه هارا ورق میزدم!
وباصدای بلند میخندیدم و...هیچ ماشینی برای سوارکردنم... ترمزنمیکرد! اما...
دل نوشته:ماه سان
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 16:28 توسط ماه سان
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دارد فکر امروز باش به کجا مینگری؟زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه ها را میفهمی؟میشود بال دربال برستو بوسه بر قلب شقایق ها بزنیم هیچکس تنها نیست...ماخدا را داریم...!!!!