میلاد من و نبودنت!!!
دیشب به همان کوچه همیشگی پانهادم.
نبودنت هرآن آزار عجیبی میداد مرا
ومنتظر برگشتنت تا سپیده صبح کوچه را قدم زدم.
امروز سرود تولدم را بدون تو
خواندم وبا لبخندی بالاجبار وسکوتی سرشار از درد برایت گریه کردم.
روز میلاد من است وتو نیستی و... تونیستی و فقط خاطرات کوچه است که من را به درد بی دردی دچار کرده.
لاجرم بااین سکوت و درد برجای مانده از تو:
یادم تو را فراموش!!!!
دل نوشته:ماه سان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 17:32 توسط ماه سان
|
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دارد فکر امروز باش به کجا مینگری؟زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه ها را میفهمی؟میشود بال دربال برستو بوسه بر قلب شقایق ها بزنیم هیچکس تنها نیست...ماخدا را داریم...!!!!