دل من تنها بود...

دل من تنها بود
دل من هرزه نبود.دل من عادت داشت که بماند یکجا
به کجا؟
معلوم است .به در خانه تو.
دل من عادت داشت که بماند آنجا
دل من ساکن دیوار و دری که تو هرروز از آن میگذری!!!!
دل من ساکن دستان تو بود!!!!
راستی دل من را دیدی؟؟؟!!!...
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر ۱۳۹۰ ساعت 15:3 توسط ماه سان
|
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دارد فکر امروز باش به کجا مینگری؟زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه ها را میفهمی؟میشود بال دربال برستو بوسه بر قلب شقایق ها بزنیم هیچکس تنها نیست...ماخدا را داریم...!!!!