برای تو!!!
من از نقش تبسم های زخمی بر لبانم و از عمق جراحت های احساسم
که اززیبایی چشمان تو در شعر من بر جای مانده
برای روح مغلوبم هزاران واژه ی زخم خورده و مجروح میسازم.
من از آغاز شب تا مرز صبح با آیه های عشق در خلوتم تو را با شعر میخوانم!!!
تو را تکرار کنان بر دفترم ترسیم میسازم.
تو را در لحظه های دلتنگی درون شعرهایم میابم
و این راهیست برای لمس تو.
میان واژه های بالغ بر احساس!!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۰ ساعت 13:24 توسط ماه سان
|
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دارد فکر امروز باش به کجا مینگری؟زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه ها را میفهمی؟میشود بال دربال برستو بوسه بر قلب شقایق ها بزنیم هیچکس تنها نیست...ماخدا را داریم...!!!!