من از نقش تبسم های زخمی بر لبانم و از عمق جراحت های احساسم


که اززیبایی چشمان تو در شعر من بر جای مانده


برای روح مغلوبم هزاران واژه ی زخم خورده و مجروح میسازم.


من از آغاز شب تا مرز صبح با آیه های عشق در خلوتم تو را با شعر میخوانم!!!

تو را تکرار کنان بر دفترم ترسیم میسازم.


تو را در لحظه های دلتنگی درون شعرهایم میابم

و این راهیست برای لمس تو.


میان واژه های بالغ بر احساس!!!